رمان هوای بارونی pdf فاطمه جویاییان

دانلود رمان هوای بارونی از نویسنده فاطمه جویاییان با لینک مستقیم
رمان هوای بارونی اندروید ، پی دی اف، آیفون نسخه کامل + بیوگرافی و عکس نویسنده رایگان
موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 111
خلاصه رمان: امروز روز کنسرتم بود از صبح با طراحان لباسم درگیر بودم ولی بیشتر از روزهای قبلم پر انرژی هستم،این چند روز هیچ اتفاق خاصی در خانم کیانی رخ نداده….
قسمتی از متن رمان هوای بارونی
باصدای رعدوبرق باترس چشماموبازکردم.پناه برخداچه خواب عجیبی دیدم،باخاموش روشن شدن اتاقم به خودم اومدم پتومو کنار زدم و ازروی تختم اومدم پایین و رفتم سمت پنجره اتاقم به بیرون نگاهی کردم هنوزهواتاریک بودساعت وزمان وگم کرده بودم شاید بهتر بگم هنوز توشوک بودم بابت خوابی که دیدم بغضم داشت خفم میکرد دریک لحظه تصمیم گرفتم برم تو حیاط از اتاقم
اومدم بیرون و اروم اروم شروع کردم به قدم برداشتن دلم نمیخواست کسیو بیدار کنم، از جا کفشی دنپاییمو برداشتم درو بازکردم و رفتم داخل حیاط.دنپاییام دستم بود،هیچ کششی برای پوشیدنشون نداشتم،از تماس پاهام با موزاییک خیس و سرد حیاط حس لرزبهم دست داد. اسمان بازخاموش وروشن شدوبه دنبالش صدای رعب او راسمان به گوشم رسیدروی اولین پله نشستم و به خوابم فکر کردم. میترسیدم چشما مو ببندم و باز اون صحنه ها جلوی چشمام به وجود بیان، اروم اروم با اسمان
شروع کردم به گریه کردن بی اختیار زیر لب زمزمه کردم
من بغض میکنم و اسمان گریه انگار هر دو درد مشترکی داریم دستمو گرفتم جلوی دهنم و از ته دلم شروع کردم به اشک ریختن اخه این چه خوابی بود دیدم. با قرار گرفتن دستی روی شونم سرمو اوردم بالا و با قیافه فرشته مانند مادرم روبه روشدم مادرم با نگرانی نگاهم میکرد با یه دنیا غصه فقط تونستم بگم ببخشید مامان بیدارت کردم؟